چمقلوشیدالغتنامه دهخداچمقلوشیدا. [ چ َ ق ُ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ییلاق بخش قروه ٔ شهرستان سنندج که در 43 هزارگزی شمال باختر قروه و 6 هزارگزی باختری فرهادآباد واقع است .کوهستانی
چمقلولغتنامه دهخداچمقلو. [ چ َ ق ُ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه ٔ شهرستان سنندج که در 21 هزارگزی شمال باختری قروه و یک هزارگزی شمال راه شوسه ٔ قروه به سنندج واقعس
مقللغتنامه دهخدامقل . [ م ُ ] (ع اِ) نام درختی است و بعضی گویند صمغی است و آن را مقل ازرق ومقل مکی و مقل الیهود و مقل عربی و مقل سقلبی خوانند و گویند از عطریات است . (برهان ).
مقللغتنامه دهخدامقل . [ م ُ ق َ ] (ع اِ) ج ِ مُقلة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : به آب دولت تو رنگ داده باد وجوه به خاک درگه تو سرمه کرده باد مقل . مسعودسع
مقللغتنامه دهخدامقل . [ م َ ](ع مص ) به کسی نگریستن . (تاج المصادر بیهقی ). بنگریستن . (المصادر زوزنی ). نگریستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نگریستن به چیزی . (
مقللغتنامه دهخدامقل . [ م ُ ] (اِ) نوعی از عطر باشد که آن را از عود و عنبر و صندل و غیر آن سازند. بواسیر را نافع است . (برهان ). در مؤیداز بعضی کتب طبی نقل کرده که عطری است مر