چمنیلغتنامه دهخداچمنی . [ چ َ م َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: از قرای بلوک رامجرد فارس است . (از مرآت البلدان ج 4 ص 267).
چمنیلغتنامه دهخداچمنی . [ چ َ م َ ] (ص نسبی ) هر چیز سبزرنگ مانند چمن . (ناظم الاطباء).هر آنچه رنگی به سبزی چمن دارد. || نوعی از رنگ سبز. (از آنندراج ). رنگی به رنگ سبزه ٔ چمن :
منیلغتنامه دهخدامنی . [ م َ نا ] (ع اِ) مرگ .(آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تقدیر خدای تعالی . (منتهی الارب )(آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اق
منیلغتنامه دهخدامنی . [ م َ / م َ نی ی ] (ع اِ) در عربی به معنی آب پشت . (غیاث ) (آنندراج ). آب مرد و زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، مُنی ّ. (ناظم الاطباء). آب مرد و ز
منیفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسپرم، نطفه ۲. آبنشاط ۳. تکبر، خودبینی، غرور ۴. انانیت، خودستایی، لاف، منیت ۵. منممنم زدن