چنزلغتنامه دهخداچنز. [ چ َ ] (اِ) جلجل . جلاجل . الجلاجل . چنزهای دف . (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ).
کَنزٌفرهنگ واژگان قرآنگنج(کلمه کنز به معناي روي هم نهادن مال و نگهداري از آن است و در اصل از کنز خرما گرفته شده و زمان کنز ، آن فصلي است که در آن خرما ذخيره ميشود ، و ناقة کناز آن شت
جنزلغتنامه دهخداجنز. [ ج َ ] (ع اِ) خانه ٔ گلین وکوچک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
جنزلغتنامه دهخداجنز. [ ج َ ] (ع مص ) گرد آوردن . || پوشیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || جُنِزَ جنزاً (مجهول )؛ مردن و در جنازه قرار داده شدن . (منتهی الارب )