چهارطاقیلغتنامه دهخداچهارطاقی . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران ، 177 تن سکنه دارد. از قنات آبیاری میشود. محصولش غلات و چغندر قند است و شغل اهالی زراعت میب
چهارطاقیلغتنامه دهخداچهارطاقی . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان طارم پائین بخش سیردان شهرستان زنجان ، 80 تن سکنه دارد. از زه آب رودخانه ٔ سفیدبلاغی آبیاری میشود. محصولش غلات و برن
چهارطاقیلغتنامه دهخداچهارطاقی . [ چ َ / چ ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب )قبه و گنبدی که بر چهارپایه و ستون استوار شود و ازهر جانب طاقی هلالی دارد و هر یک از طاقهای چهارگانه بر دو پایه و ستو
چهارطاق کردنلغتنامه دهخداچهارطاق کردن . [ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ساختن عمارتی که به چهارطاقی شبیه باشد. چهارطاق پدید آوردن .- چهارطاق کردن در ؛ در را بتمامی بازکردن . هر دو لنگه
چهارطاق ارکانیلغتنامه دهخداچهارطاق ارکانی . [ چ َ / چ ِ ق ِ اَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) دنیا. رجوع به چارطاق ارکانی شود.
چهارطاق افکندنلغتنامه دهخداچهارطاق افکندن . [ چ َ / چ ِ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از خوابگاه آماده ساختن است . بستر افکندن . رختخواب پهن کردن . جامه ٔ خواب گستردن .
چهارطاق بودنلغتنامه دهخداچهارطاق بودن . [چ َ / چ ِ دَ ] (مص مرکب ) شباهت و مانندگی داشتن به چهارطاق و چهارطاقی . گشادگی داشتن . بازوگشاده بودن .- چهارطاق بودن در ؛ گشاده بودن و باز بودن
چهارطاق خوابیدنلغتنامه دهخداچهارطاق خوابیدن . [ چ َ / چ ِ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) خوابیدن به پشت در حالتی که دستها بر زمین کشیده و پاها کاملاً باز و آزاد باشد. رجوع به چارطاق خوابیدن شود.