چاغرلغتنامه دهخداچاغر. [ غ َ ] (اِ) جاغر . چینه دان . چینه دان مرغان . (آنندراج ) (غیاث ). به عربی حوصله گویند. (آنندراج ) (غیاث ). و رجوع به ژاغر شود.
اغرلغتنامه دهخدااغر. [ اَ غ َرر ] (اِخ ) بطن اغر در راه کوفه به مکه بین خزیمیه و اجفر در سه میلی خزیمیه قرار دارد. || نصر گوید: اغر، کوهی است در بلاد طی و در آنجا آبیست که درخت
اغرلغتنامه دهخدااغر. [ اَ غ َرر ] (اِخ ) معروف به این لقب عبداﷲبن ابی عبداﷲ الاغر است . او را بجهت سپیدی روی به این لقب خواندند. او از مردم مدینه بود و مالک از وی روایت کرد. (ا
اغرلغتنامه دهخدااغر. [ اَ غ َرر ] (ع ص ، اِ) سپیدپیشانی . (آنندراج ). سپیدروی . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). سفیدروی . (مهذب الاسماء خطی ). || مرد نیکو. (منتهی الارب