چارغلغتنامه دهخداچارغ . [ رُ ] (ترکی ، اِ) نوعی از پای افزار است که بیشتر دهقانان بپای خودبندند. (برهان ). قسمی از پای افزار روستائیان . (ناظم الاطباء). پوزار. پای افزار دهقانان
چارغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی کفش چرمی با بندها و تسمههای دراز که بندهای آن به ساق پا پیچیده میشود؛ پاتابه؛ پالیک.
ارغولغتنامه دهخداارغو. [ ] (اِخ ) یکی از اجداد پیغامبر اسلام (ص ). (از مجمل التواریخ و القصص ص 228). و ظاهراً مصحف رعو (جنات الخلود) یا ارغوا است . (تاریخ طبری ).
وارغلغتنامه دهخداوارغ . [ رِ / رُ ] (اِ) برغ است و آن بندی باشد که در پیش آب از چوب و گل بندند. (برهان ) (آنندراج ) (از جهانگیری ) (انجمن آرا). ورغ . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصر
ارغلغتنامه دهخداارغ . [ اَ رُ ] (اِ) بادی که از گلوی مردم بخوردن طعام یا چیزی ناگوارا به آواز برآید. (مؤید الفضلاء). بادی است بدبو که از گلوی مردم در وقت امتلای معده برآید. آر
ارغلغتنامه دهخداارغ . [ اُ ] (ص ) بادام و پسته و فندق و نارگیل و گردکان و زردالو و امثال آن را گویند که درون آن تیز و تلخ و تند شده باشد. (جهانگیری ) (برهان قاطع) (آنندراج ). گ
ارغجلغتنامه دهخداارغج . [ اَ غ َ / غ ِ ] (اِ)ارغچ . پتیاره ای است که بر هر درخت بپیچد خشک کند و آنرا سرندونونج نیز گویند. (جهانگیری ). گیاهی است که بر درخت پیچد و گاه باشد که در