چارزانو زدنلغتنامه دهخداچارزانو زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از مربع نشستن . (آنندراج ) : چار زانو چون توان در مجلس سلطان زدن تا بخدمت چست باشی بر سر یکپا نشین .باقر کاشی (از آنندر
ارزانلغتنامه دهخداارزان . [ اَ ] (اِخ ) (دشت ...) موضعی بین جزجیرکان و کازرون فارس . رجوع به فارسنامه ٔ ابن البلخی چ کمبریج ص 163 شود. ظاهراً مراد دشت ارژن است .
ارزانلغتنامه دهخداارزان . [ اَ ] (نف / ص ) آنچه ارزنده باشد ببهای وقت . (رشیدی ). چیزی که به قیمتش می ارزد. ارزش دار. که ارزد. || کم بها. رخیص . مقابل گران . (مؤید الفضلاء). مقا