چاقاچاقلغتنامه دهخداچاقاچاق . (اِ صوت مرکب ) طراق طراق . شراق شراق . چاق چاق . صدایی که از شکستن چیزی برخیزد : می شکست آن بند ز آن بانگ بلندهر طرف میرفت چاقاچاق بند. مولوی .و رجوع
وِفَاقاًفرهنگ واژگان قرآنموافق (در عبارت "جَزَاءً وِفَاقاً" کلمه وفاقا مصدري است كه به معناي اسم فاعل به كار برده شده است ومعناي آيه اين است که ايشان جزا داده ميشوند جزايي موافق با اعما
اقاءلغتنامه دهخدااقاء. [ اِ ] (ع اِ) وقاء. آنچه بدان چیزی را نگاه دارند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سپر. (مهذب الاسماء). || (مص ) ناخوش داشتن طعام و شراب را به سبب علتی .
اقائملغتنامه دهخدااقائم . [ اَ ءِ ] (ع اِ) اقاویم . ج ِ اَقوام . جج ِ قوم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
اقاج اکنیلغتنامه دهخدااقاج اکنی . [ اَ اَ ک َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان سربند علیا بخش سربند شهرستان اراک ، دارای 271 تن سکنه . آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات ، بنشن ، پنبه ، انگ