چالی سورلغتنامه دهخداچالی سور. (اِخ ) دهی است ازدهستان سرشیوه بخش مریوان شهرستان سنندج که در 34 هزارگزی شمال خاوری دژ شاهپور و 8 هزارگزی شمال خاوری ویله واقع شده ، کوهستانی و سردسیر
جالیسرلغتنامه دهخداجالیسر. [ س َ ] (اِخ ) نام قریه ای است در افغانستان . رجوع به تاریخ شاهی ص 62 شود.
ابوالیسرلغتنامه دهخداابوالیسر. [ اَ بُل ْ ی َ ] (اِخ ) ریاضی . در قاموس الاعلام این نام آمده و بکلمه ٔ ریاضی بغدادی ارجاع کرده است لیکن ذیل این کلمه نیز ترجمه ٔ وی نیامده است .
ابوالیسرلغتنامه دهخداابوالیسر. [ اَ بُل ْ ی َ ] (اِخ ) سلمی انصاری . کعب بن عمروبن عبادبن عمروبن عثمان ابوسواد الغنم الأنصاری . صحابی است و مشهد بدر و عقبه را دریافته است و55 هَ .
ابوالیسرلغتنامه دهخداابوالیسر. [ اَ بُل ْ ی َ ] (اِخ ) (امیر...) سپاهسالار امیرابوالحسن علی لشکری فرمانروای گنجه از پادشاهان شدّادی که قطران شاعر در آغاز پس از مسافرت بگنجه بتوسط وی