چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِ) پرنده ای است بشکل گنجشک که از گنجشکهای معمولی درشت تر و فربه تر است . چولی . || به لهجه گیلکی اردک . (ناظم الاطباء).
چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِخ ) دهی از دهستان شیرگاه بخش سوادکوه شهرستان شاهی که در 2 هزارگزی شمال شیرگاه و کنارشوسه و راه آهن واقع شده ، دامنه ای ، معتدل ، مرطوب و مالاریائی است
چالیلغتنامه دهخداچالی . (اِخ ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه که در 15 هزارگزی جنوب خاور مراغه و 9 هزارگزی جنوب خاور شوسه مراغه به میاندواب واقع شده ،کوهستانی
الیلغتنامه دهخداالی . [ اِ ل َی ْ ی َ ] (ع حرف جر + ضمیر) (از: اِلی ̍ + ی ، ضمیر متکلم ) به من . (ترجمان علامه ، ترتیب عادل ). بسوی من . و رجوع به اِلی ̍ (حرف جر) شود.
الیلغتنامه دهخداالی . [ اَ لی ی ] (ع ص ) بزرگ سرین . (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب ). بزرگ دنبه . (مصادر زوزنی ). || بسیارسوگندخورنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سوگند
الیلغتنامه دهخداالی . [ اَل ْی ْ ] (ع مص ) بزرگ سرین گردیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بزرگ دنبه شدن . دنبه آور شدن گوسفند.
والیلغتنامه دهخداوالی . (ع ص ، اِ) کاردار. (السامی ) (دهار) (مهذب الاسماء). حاکم یک ولایت یا ایالت . (فرهنگ نظام ). حاکم . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). راعی . (منته