چلنگرلغتنامه دهخداچلنگر. [ چ ِ ل ِ گ َ ] (ص ) چلینگر. چیلانگر. آنکه آهن آلات خرد از قبیل زنجیر و انبر و میخ و امثال آن سازد.آهنگر که چیزهای آهنین خرد و ریز چون میخ و زنجیر وجزآن
چلنگرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که ادوات و آلات آهنی از قبیل زرفین، حلقه، زنجیر در، قفل، و کلید درست میکرد؛ قفلساز.
لنگرلغتنامه دهخدالنگر. [ ل َ گ َ ] (اِ) آلتی آهنین پیوسته به طنابی یا زنجیری طویل که آنگاه که توقف کشتی را خواهند آن را در آب افکنند. آهنی پیوسته به طنابی که گاه ایستادانیدن کشت
کلنجرلغتنامه دهخداکلنجر. [ ک ِ ل َ ج َ ] (اِخ ) نام موضعی و قلعه ای است در هندوستان . (برهان ) (آنندراج ). موضعی در هندوستان . (ناظم الاطباء). مخفف کالنجر. (حاشیه ٔ برهان چ معین
کلنگرلغتنامه دهخداکلنگر. [ ک ُ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ابهررود است که در بخش ابهر شهرستان زنجان واقع است و 335 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
گلنگورلغتنامه دهخداگلنگور. [ گ ُ ل َ ] (اِخ ) ده مرکزی از دهستان گلنگور بخش خاش شهرستان زاهدان ، واقع در 31000گزی باختر خاش و 8000گزی باختر راه فرعی خاش به نرماشیر. هوای آن گرم و
پیشپایهواژهنامه آزادپیش+پایه هموگ(معادل) premise از جناب حیدری ملایری from Piš- "before; in front," from Mid.Pers. pêš "before, earlier," O.Pers. paišiya "before; in the presence o