چلبیلغتنامه دهخداچلبی . [ چ َ ل َ ] (اِخ ) (سلطان محمد) فرزند یلدیرم بایزیدخان بن مرادخان بن اورخان بن عثمان خان غازی . وی از پادشاهان بزرگ عثمانی بوده و پس ازاستیلای تیمور با پ
چلبیلغتنامه دهخداچلبی . [ چ َ ل َ ] (اِخ ) (علی پاشا) فرزند احمدپاشا بیگلربیگی تونس . وی در زمان سلطنت سلطان عثمان ثانی به صدارت عظمی رسیده و در زمان سلطان احمدخان (1026 هَ . ق
چلبیلغتنامه دهخداچلبی . [ چ َ ل َ ] (اِخ ) (مصطفی پاشا) وی از مردم استانبول بوده و در زمان سلطنت سلطان مصطفی خان چهارم مقامها و منصب های مهمی داشته و سرانجام در سال 1223 هَ . ق
چلبیلغتنامه دهخداچلبی . [ چ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بزچاو بخش وفس شهرستان اراک که در 15 هزارگزی جنوب کمیجان بر سر راه نیمه شوسه ٔ کمیجان به اراک واقع است . کوهستانی و
چلبیلغتنامه دهخداچلبی . [ چ َ ل َ ] (ترکی ، اِ) در ترکی به معنی آقا و خواجه و سرور. بلسان الروم سیدی . (ابن بطوطه ).
جلبیلغتنامه دهخداجلبی . [ ج َ ل َ ] (حامص ) بدکارگی زن و کودک : جلب کشی و همه خان ومانت پرجلب است بدی جلب کش و کرده به کودکی جلبی . عسجدی (دیوان ص 36).دُسفة؛ زن جلبی و قلتبانی .
جلبیلغتنامه دهخداجلبی . [ ج َ با ] (ع اِ) ج ِ جلیب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جلیب شود.