چلبلغتنامه دهخداچلب . [ چ َ ل َ ] (اِ) سنج را گویند و آن دو پارچه برنج تنک و پهن باشد که در بازیگاهها و نقاره خانه ها برهم زنند و بنوازند. (برهان ) (از جهانگیری ). دو طبقه ٔ په
چلبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از آلات موسیقی به شکل دو تخته فلز محدب و دایرهمانند که با دست برهم میزنند؛ سنج: ◻︎ چشمهٴ روشن نبیند دیده از گرد سپاه / بانگ تندر نشنود گوش از غو کوس و چل
جلبفرهنگ مترادف و متضاد۱. حقهباز، دغل، متقلب، محیل، مکار، نادرست ۲. پست، خوار، دون، زبون، سفله، فرومایه ۳. روسپی، زناکار، غر، فاحشه، قحبه، هرجایی
لبفرهنگ مترادف و متضاد۱. شفه، لوچه ۲. دهانه ۳. کناره، لبه ۴. حاشیه، ساحل، کنار ۵. تپانچه، سیلی، کشیده
میزان عمومی باروریgeneral fertility rateواژههای مصوب فرهنگستانتعداد تولدهای زنده بهازای هر هزار زن 15 تا 49 ساله در یک سال اختـ . میزان ع.ب. GFR