چلوارلغتنامه دهخداچلوار. [ چ ِل ْ ] (اِ) پارچه ٔ پنبه ای سفید آهارداری که از آن پیراهن و زیرجامه و دیگر جامه ها سازند. چلواری . (ناظم الاطباء) : آن را که به سر چند گزی چلوار است
چلوارلغتنامه دهخداچلوار. [ چ ِل ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان اندیکا بخش قلعه زراس شهرستان اهواز که در 45 هزارگزی خاور قلعه زراس واقع است . جلگه و گرمسیر است و 70 تن سکنه دارد. آبش از
چلوارفرهنگ انتشارات معین(چِ) (اِ.) پارچة پنبه ای سفید آهاردار که از آن برای پیراهن و زیرجامه و ملافه استفاده می شود.
کلوارلغتنامه دهخداکلوار. [ ک َل ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان ای تیوند است که در بخش دلفان شهرستان خرم آباد واقع است و 150 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
کلووارلغتنامه دهخداکلووار. [ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان طیبی سرحدی است که در بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان واقع است و 125 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
گلوجارلغتنامه دهخداگلوجار. [ گ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رمشک بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت واقع در 45000گزی شمال باختری ساردوئیه و 17000گزی شمال راه مالرو بافت به ساردوئیه
لوارلغتنامه دهخدالوار. (اِخ ) نام شطی به فرانسه که از قله ٔ ژربیه دوژنک به سِون سرچشمه گیرد و لاپوی ، روئن نِور، کسن وژین ، اُرلئان ، بلوا، آمبوآز، تور، سومور، آنسنی ،نانت ، پمب
لوارلغتنامه دهخدالوار. (اِخ ) (دپارتمان دولا...) نام دپارتمانی متشکل از فره و قسمتی از بوژوله و لیونه به فرانسه . دارای 3 آرندیسمان و 32 کانتون و 338 کمون و 664822 تن سکنه .