ساق جوش گوشهایfillet weld leg, leg of a fillet weldواژههای مصوب فرهنگستانفاصلۀ بین ریشۀ اتصال و پنجۀ جوش در جوش گوشهای متـ . ساق جوش
بستار جبری یک هیأتalgebraic closure of a field, algebraic closureواژههای مصوب فرهنگستانگسترشی جبری از میدانی مفروض، که گسترش جبری دیگری بهجز خودش ندارد متـ . بستار جبری یک میدان، بستار جبری
کش بهکلغتنامه دهخداکش بهک . [ ک َ ب َ هََ ] (اِ مرکب ) سپیدی مخالف رنگ پوست که بر تن آدمی پیدا آید و غیر برص است . بهق . (از زمخشری ) (یادداشت مؤلف ).
fictionواژهنامه آزاد[به نقل از فرهنگ هَزاره]: (اسم) ١. خیال، پندار، وهم؛ دروغ، حرف بیاساس ٢. داستان، قصه؛ رمان؛ نووِل ٣. ادبیات داستانی؛ آثار داستانی Fictional (صفت) داستانی؛ خیا
عالیدیکشنری فارسی به انگلیسیa, advanced, august, bonny, brave, capital, capitally, classic, consummate, costly, excellent, exceptional, exquisite, fabulously, famously, fine, first-class,