جرسیلغتنامه دهخداجرسی . [ ج َ ] (ص نسبی ) این کلمه نسبت است به جرس که نام بطنی است از مزینة. (از لباب الانساب ).
جرسیلغتنامه دهخداجرسی . [ ج َ] (اِخ ) شریح بن ضمره . و او اول کسی است که صدقات مزینة را بنزد حضرت رسول (ص ) آورد. (از لباب الانساب ).
جرسیلغتنامه دهخداجرسی . [ ج ِ ] (اِخ ) پاولوس هوک قصبه ای است در جمهوری نیوجرسی و ساحل رود هودسن . (از قاموس الاعلام ترکی ج 3).
جرسیلغتنامه دهخداجرسی . [ ج ِ ] (اِخ ) نیو جرسی . یکی ازایالات ممالک متحده ٔ آمریکا. رجوع به نیوجرسی شود.
جرسیلغتنامه دهخداجرسی . [ ج ِ ] (اِخ ) یا ژرسی .جزیره ای است در دریای مانش در 25 هزارگزی مغرب ساحل فرانسه . رجوع به ژرسی و قاموس الاعلام ترکی ج 3 شود.
کرسیفرهنگ مترادف و متضاد۱. چارپایه، صندلی ۲. اریکه، تخت، سریر، مسند ۳. آسمان، عرش ۴. منصه ۵. درس ۶. آسیا، دندانآسیا ۷. پایه، تراز