جرداءلغتنامه دهخداجرداء. [ج َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث اَجرَد؛ مرد بیموی . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). || نعل جرداء؛ کفش بی موی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || خرمای بی برگ
رداءلغتنامه دهخدارداء. [ رَ ](ع مص ) رداءة. تباه شدن و فاسد گردیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به رداءة شود.
رداءلغتنامه دهخدارداء. [ رِ] (ع اِ) چادر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ). دوش انداز. (ملخص اللغات حسن خطیب ). چادر زیرپوش . (دهار). جامه ای
رداءدیکشنری عربی به فارسیجامه بلند زنانه , روپوش , لباس شب , خرقه , ردا , لباس بلند و گشاد , پوشش , جامه دربر کردن
رداء افشاندنفرهنگ انتشارات معین( ~. اَ دَ) [ ع - فا. ] (اِ.) (مص ل .) 1 - ستردن گرد و خاک از رداء. 2 - کنایه از: توجه به ظاهر.