جرموقلغتنامه دهخداجرموق . [ ج َ ] (اِخ ) همان جرمق است که در مراصد الاطلاع به این صورت ضبط شده است . رجوع به جرمق شود.
جرموقلغتنامه دهخداجرموق . [ ج ُ ] (ع اِ) نوعی از کفش که بالای موزه پوشند و به فارسی خرکش گویند. (از المعرب جوالیقی ص 94). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خرکش . (مهذب ا
رموقلغتنامه دهخدارموق . [ رَ ] (ع ص ) درویش که روزگار را به اندک معیشت گذارد. ج ، رُمُق . (از منتهی الارب ). فقیری که به اندک مایه از معیشت اکتفا کند. (اقرب الموارد) (از متن الل
جرموقیلغتنامه دهخداجرموقی . [ ج ُ ] (اِخ ) مهدی بن ابراهیم بن هاشم خراسانی دحیلی کاظمی . از فقهای امامیه و شاعر بود. وی بسال 1279 هَ . ق . در کاظمین بدنیا آمد و بسال 1339 هَ . ق .
راهآبگویش خلخالاَسکِستانی: gəvl دِروی: âva râ/ gәvl شالی: âva râ کَجَلی: owa râh کَرنَقی: âva râ کَرینی: âva râ کُلوری: âva râ گیلَوانی: gəvl لِردی: ova râ
پادتن حبهایdomain antibody, dAbواژههای مصوب فرهنگستانتکهای از پادتن به طول حدوداً 110 آمینواسیدی که دستکاری شده تا بتواند فقط شامل اولین حلقۀ پپتیدی حبۀ زنجیرۀ سنگین (ناحیۀ VH) و نیز زنجیرۀ سبک (ناحیۀ VL) باشد،