جرارةلغتنامه دهخداجرارة. [ ج َرْ را رَ ] (ع ص ، اِ) نوعی از کژدم کوچ» خبیث که زرد باشد و دم کشان رود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آن کژدم در اهواز بسیار باشد و هر کسی را که می
جرارةلغتنامه دهخداجرارة. [ ج َرْرا رَ ] (اِخ ) ناحیه ای است به بطیحه . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ناحیه ای است از نواحی بطیحه نزدی» به برّکه به بسیاری ماهی موصوف است . (از معجم ا
حملة تکرارreplay attack, freshness attackواژههای مصوب فرهنگستانحملهای که در آن مهاجم پیامی را که در اجرای قبلی قراردادِ احراز اصالت ذخیره کرده است، در اجرای جدید آن تکرار میکند و تازگی پیام را در ارتباط زنده که هدف قراردا
جرارلغتنامه دهخداجرار. [ ج َرْ را ] (اِخ ) ابوالعوام فایدبن کیسان به این کلمه شهرت دارد. او از ابوعثمان نهدی روایت کند و حمادبن سلمة و جمع کثیری جز او از وی روایت دارند. (از لبا
جرارلغتنامه دهخداجرار. [ ج َرْ را ] (اِخ ) کلیب بن قیس بن بکیربن عبدیالیل بن ناشب بن غیرةبن سعدبن لیث بن بکربن عبدمناة که او را بجهت جرأت و جسارتی که در جنگ داشت جرار میگفتند.
رارلغتنامه دهخدارار. (اِخ ) دهی است از دهستان گرکن بخش فلاورجان شهرستان اصفهان که در 9 هزارگزی جنوب فلاورجان و 3هزارگزی راه عمومی گرکن واقع است . ناحیه ای است جلگه یی و معتدل س
رارلغتنامه دهخدارار. (اِخ ) رستاقی است در کاشان . (محاسن اصفهان مافروخی ص 18). در ترجمه ٔ کتاب مافروخی دار ضبط شده است . رجوع به ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 39 شود.