جرادلغتنامه دهخداجراد. (اِخ ) بجلی . وی جاهلیت را درک کرده و بهمراه جریره در فتح قادسیه حضور داشته است . (از الاصابة فی تمییز الصحابة).
جرادلغتنامه دهخداجراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن طهیةبن ربیعةبن وحیدبن کعب بن عامربن کلاب کلابی وحیدی . وی از شعرای مخضرم است که دوره ٔ جاهلیت و عصر اسلام را درک کرد. و بگفته ٔمرزبانی
جرادلغتنامه دهخداجراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن عبس یا عیسی . از روات مجهول الحال است . رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابه شود.
جرادلغتنامه دهخداجراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن عیسی عقیلی ، مکنی به ابوعبداﷲ. از صحابه است و روایاتی از او نقل شده است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
جرادلغتنامه دهخداجراد. [ ج َ ] (اِخ ) ابن مالک بن نویرة تمیمی . سیف در الفتوح آرد که وی با پدرش کشته شد و متمم عمویش او را مرثیه گفت . (از الاصابة فی تمییز الصحابة).
رادلغتنامه دهخداراد. (ص ) صاحب همت و سخاوت . (برهان ). سخی و جوانمرد. (آنندراج ). کریم و جوانمرد. (برهان ). بخشنده .جواد. مقابل سفله . (آنندراج ). گشاده دل : حاتم طائی تویی اند
رادلغتنامه دهخداراد. (ع ص ) آب و علف جوینده : رجل راد؛ مرد آب و علف جوینده . (منتهی الارب ). و رجوع به رود شود.
رادلغتنامه دهخداراد. [ رادد ] (ع ص ) ردکننده . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : فلا راد لفضله (قرآن 107/10)؛ پس نباشد منعکننده مر فضل او را. لا راد لقضائه . (مفاتی
رادفرهنگ مترادف و متضاد۱. جوانمرد، حر، فتا ۲. باهمت، بخشنده، سخی ۳. دلاور، دلیر، شجاع ۴. حکیم، خردمند، دانشمند، فاضل ≠ ناجوانمرد