جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ] (اِخ ) دختر قسامة. مادرزن حضرت امام حسن (ع ) و مادر اسحاق بن طلحه . (از قاموس الاعلام ترکی ).
جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ج َ ] (اِخ ) دختر عقیل بن علفة حارث مری . پدر وی از شاعران بزرگ دولت اموی بود و شعر نیکو میساخت و از اشراف و نجبای طائفه ٔ بنومرة بود که کسی را هم شأن
جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است قریب اَذْرُح . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). موضعی است از اعمال عمان به بلقاء از سرزمین شام ، نزدیک است به جبال سراة از ناحیه
جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ج َ ] (اِخ ) نام آبی است ازآن ِ بنی سعدبن زیدمناةبن تمیم که بین بصره و یمامه واقع است . (از معجم البلدان ).
جرباءلغتنامه دهخداجرباء. [ ج َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث اجرب ، به معنی گرگین . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). زن گرگین . (آنندراج ). || آسمان یا ناحیه ای که در آن فل
رباءلغتنامه دهخدارباء. [ رَ ] (ع مص ) منت نهادن و فزونی نمودن بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). منت و طول و فزونی بر کسی . (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ||
رباءلغتنامه دهخدارباء. [ رَ ب َءْ ] (ع مص ) طلایه گردیدن و دیده بانی کردن . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). دیده بانی کردن . (از متن اللغة). || بلند گردیدن و
رباءلغتنامه دهخدارباء. [ رِ ] (ع مص ) ربا. نشو و نما کردن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || افزون شدن مال از راه ربا. (از متن اللغة).