جرثومهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مجاز] اصل و ریشۀ هرچیز بد.۲. [قدیمی] ریشۀ درخت.۳. [قدیمی] میکروب.
کرثلغتنامه دهخداکرث . [ ک َ ] (ع مص ) دشوار شدن اندوه بر کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). سخت شدن اندوه بر کسی وبر وی مشقت رسیدن . (از اقرب الموارد). و قال الاصمعی لا
رثولغتنامه دهخدارثو. [ رَث ْوْ ] (ع مص ) ستایش کردن مرده را و گریستن بر وی . || یاد گرفتن حدیث را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیاد آوردن حدیث را. (منته
رثولغتنامه دهخدارثو. [ رَث ْوْ ] (ع اِ) ماست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || شیر تازه با شیر ترش مخلوطشده . (ناظم الاطباء).