جسرلغتنامه دهخداجسر. [ ج ِ] (اِخ ) یاقوت آرد: هرگاه کلمه ٔ جسر یا یوم جسر بدون اضافه به کلمه ٔ دیگر اطلاق شود مراد جسری است که درآن میان مسلمانان و ایرانیان جنگ سختی روی داد که
جسرلغتنامه دهخداجسر. [ ج َ ] (اِخ ) ابن عمروبن علةبن جلدبن مذحج . پدر بطنی است از حی مذحج . (از صبح الاعشی ج 1 ص 327).
کسرلغتنامه دهخداکسر. [ ک ِ س َ ] (ع اِ) ج ِ کِسرَة. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
کسرلغتنامه دهخداکسر. [ ک ُ س ُ] (ع اِ) بلندی و پستی یقال ارض ذات کسر، یعنی زمین با بلندی و پستی . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
کسرلغتنامه دهخداکسر. [ ک ُس ْ س َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کاسر و کاسرة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
سرولغتنامه دهخداسرو. [ س َرْوْ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان یمن است که دختر به یکی از فرزندان فریدون داده بود. (برهان ). نام پادشاه یمن که پدرزن پسران فریدون بود. (رشیدی ) : خر
سرولغتنامه دهخداسرو. [ س َرْوْ ] (ع مص ) جوانمرد گردیدن . || سخی شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مهتر گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مهتر شدن . (تاج المصادر بیه