قلهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اوج، چکاد، ذروه، ستیغ، راس، سر، سرکوه، فراز، فرق، کله، نوک ۲. سبو، کوزه ≠ دامنه
قلهدیکشنری فارسی به انگلیسیacme, apex, climax, crest, height, mountaintop, peak, spire, summit, superlative, tip, top, vertex
قلهلغتنامه دهخداقله . [ ق َ ل َه ْ ] (ع مص ) چرکین اندام و زرد شدن آن و داغ داغ شدن پوست از بسیاری ادرفن . || سیاه شدن اندام یا برکنده شدن پوست ازسختی و خشکی . و فعل آن از سمع