حجمةلغتنامه دهخداحجمة. [ ح َ ج َ م َ ] (ع اِ) بادریسه . || بادریسه ٔ پستان . (مهذب الاسماء) (بحر الجواهر). ج ، حجمات .
حوجمةلغتنامه دهخداحوجمة. [ ح َ ج َ م َ ] (ع اِ) یکی حوجم . گل سرخ . (منتهی الارب ). گل سرخ که از آن گلاب کشند. (آنندراج ).
حومةلغتنامه دهخداحومة. [ ح َ م َ ] (اِ) معظم آب دریا و سخت ترین جای آن . (منتهی الارب )(اقرب الموارد). و همچنین است حومه ٔ ماء و حومه ٔ رمل و حومه ٔ قتال و غیره . ج ، حومات . (ا
جنجالدیکشنری فارسی به انگلیسیbattle royal pl battles royal, brouhaha, carry-on, commotion, cram, furor, fuss, hullabaloo, hurly-burly, jangle, kerfuffle, noise, noisiness, pandemonium, rack