جحملغتنامه دهخداجحم . [ ج َ ](ع مص ) برافروختن آتش را. (از منتهی الارب ) (المنجد)(آنندراج ). || زبانه کشیدن آتش . (از منتهی الارب ) (المنجد) (اقرب الموارد). جَحَم . (اقرب الموا
جحملغتنامه دهخداجحم . [ ج َ ح َ ] (ع مص ) زبانه کشیدن آتش . (از اقرب الموارد) (المنجد). جَحْم . رجوع به جَحْم شود.
جحملغتنامه دهخداجحم . [ ج ُ ح ُ ] (ع ص ، اِ) مردمان کم حیا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ج ِ اَجْحَم . (منتهی الارب ).
حملغتنامه دهخداحم . [ ح َ ] (ع اِ) حما. حمو. خویشاوند شوی و زوجه چون پدر و برادر و غیره . (از منتهی الارب ). خسر. رجوع به حما و حمو شود.
حملغتنامه دهخداحم . [ ح َم م ] (ع مص )گرم کردن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || تافتن تنور را به آتش . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || آب کردن . (اقرب الموارد):ح
حملغتنامه دهخداحم . [ ح ُم م ] (ع اِ) بهین شتر. (منتهی الارب ). کریمه از شتران . (اقرب الموارد). ج ، حمائم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || حم الشی ؛ معظم آن . (از منتهی
حملغتنامه دهخداحم . [ حا میم ] (ع اِ) حامیم رمزی است که در ابتدای سوره های هفتگانه ٔ قرآن بکار رفته و در آن افتتاح به حم شده است . ذوات حامیم ، جمع است و نگویند حوامیم اما در
حمکلغتنامه دهخداحمک . [ ح َ م َ ] (ع اِ) هر چه ریزه باشد از هر جنس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). حکمة؛ یکی آن . (منتهی الارب )(مهذب الاسماء). || سپشها. (منتهی