گاز طبیعی مایعliquefied natural gas, LNGواژههای مصوب فرهنگستاننوعی گاز طبیعی شامل متان که با توجه به دمای بحرانی 73 درجۀ سلسیوس میتوان آن را در دمای پایین سرد کرد و به حالت مایع درآورد متـ . گاز مایع
جمودلغتنامه دهخداجمود. [ ج َ ] (ع ص ) بی اشک . (منتهی الارب ). جامد. (اقرب الموارد). گویند: عین جمود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
جمودلغتنامه دهخداجمود. [ ج ُ ] (ع مص ) جامد شدن . یخ بستن . (فرهنگ فارسی معین ). فسرده و بسته گردیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || بخل و امساک ورزیدن . || واجب شدن . (ا
جمودفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مجاز] انعطافناپذیری؛ بینرمشی.۲. [مجاز] خشک شدن؛ خشکی.۳. [مجاز] افسرده شدن؛ افسردگی.۴. جامد بودن.
مجدلغتنامه دهخدامجد. [ م َ ] (ع اِمص ) بزرگی و بزرگواری و جوانمردی و ابن السکیت گوید شرف و مجد؛ در پدران است و گویند: رجل شریف ماجد، یعنی مردی که پدران او در شرف متقدمند و حسب
مجدلغتنامه دهخدامجد. [ م َ ] (ع مص ) به بزرگواری غلبه کردن . (المصادر زوزنی ). کسی را غلبه کردن به شرف . (تاج المصادر بیهقی ). چیره شدن بر کسی در مجد و بزرگی . (آنندراج ) (از م
مجدلغتنامه دهخدامجد. [ م ُ ج ِدد ] (ع ص ) کوشش کننده در کار. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از غیاث ). کوشنده . کوشا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : در قمع اهل
مؤودلغتنامه دهخدامؤود. [ م َ ئو ] (ع ص ) گرانبار از کار.(منتهی الارب ). گرانبار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مؤجدلغتنامه دهخدامؤجد. [ م ُءْ ج َ ] (ع ص ) توانا و قوی شده بعد از ناتوانی و ضعف . (از منتهی الارب ، ماده ٔ اج د). استوار و قوی پشت . (از ناظم الاطباء).- بناء مؤجد ؛ استوار و
حوضگویش کرمانشاهکلهری: hase:l̆ گورانی: hasu:n سنجابی: hasul̆ کولیایی: hasul̆ زنگنهای: hasul̆ جلالوندی: hasul̆ زولهای: hasül̆ کاکاوندی: hasül̆ هوزمانوندی: hasul̆