جندیلغتنامه دهخداجندی . [ ج ُ ] (ع ص نسبی ) منسوب به جند. لشکری . (منتهی الارب ). سرباز. (آنندراج ). فردی از لشکر. (اقرب الموارد). سپاهی . || زنی روسپی که درمیان لشکریان بکار می
جندیفرهنگ انتشارات معین(جُ) [ معر - فا. ] (ص نسب ) 1 - لشکری ، سپاهی . 2 - زنی روسپی که در میان لشکریان به کار می پردازد.
ندیلغتنامه دهخداندی . [ ن َ ] (ع ص ) تر. نمناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از المنجد). نَدی ّ. (المنجد). || مردسخی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ندی الکف ؛ سخی و جوانمرد. (ا
ندیلغتنامه دهخداندی ٔ. [ ن َ ] (ع ص ) کوماج بر خاکستر نهاده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || گوشت بر آتش افکنده .(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گوشت در آتش
ندیلغتنامه دهخداندی ٔ. [ ن َ دِءْ ] (ع اِ) کمان رستم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قوس قزح . (اقرب الموارد) (المنجد). آژفنداک . (ناظم الاطباء). || سرخی ابر وقت طلوع و غروب .
ندیلغتنامه دهخداندی . [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بهارباد بخش بافق شهرستان یزد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).