جناقلغتنامه دهخداجناق . [ ج ُ ] (اِ) جناغ : شمال صیت تراشد براق برق عنان هلال زین براق تو گشت بدرجناق . سلمان (از شرفنامه ٔ منیری ).رجوع به جُناغ شود.
چناقلغتنامه دهخداچناق . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر که در 36 هزارگزی کلیبر واقع است . کوهستانی و هوایش معتدل است و 18 تن سکنه دارد. آبش از چشم
ناقلغتنامه دهخداناق . (ع اِ) شکاف مانندی در بن گوشت بر انگشت و بن گوشت پاره ٔ زیر انگشت خنصر و مقدم ، رش دست و بند پنجه و هرجای که به صورت شکاف ماند چون شکم آرنج و بن دمغزه . (
ناقولغتنامه دهخداناقو. (اِخ ) از سرداران مغول و پسرکبوک خان بن اوکتاقاآن بن چنگیزخان مغول است . رجوع به تاریخ جهانگشا ج 1 ص 216 به بعد و ج 2 ص 249 شود.