جنیدیلغتنامه دهخداجنیدی . [ ج ُ ن َ ] (اِخ )از شاعران عهد سامانی است . عوفی درباره ٔ وی گوید: محمدبن عبداﷲ مکنی به ابوعبداﷲ از افاضل ادبا و اماثل فضلاء بود و در تازی و پارسی او ر
جنیدیةلغتنامه دهخداجنیدیة. [ ج ُ ن َ دی ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای که پیشوای آنان جنید بود. رجوع به کشف المحجوب هجویری شود.
جنیدیانلغتنامه دهخداجنیدیان . [ ج ُ ن َ ] (اِخ ) فرقه ای از صوفیه بر طریقت ابوالقاسم جنیدبن محمد ملقب به طاوس العلماء. رجوع به کشف المحجوب هجویری شود.
نویدیلغتنامه دهخدانویدی . [ ن َ ] (اِخ ) از مردم تهران و از شاعران قرن دهم و از معاصران و مقربان شاه طهماسب صفوی است . او راست :آشفتگی های دلم هر گه به یادش می رسددست نوازش بر سر
نویدیلغتنامه دهخدانویدی . [ ن َ ] (اِخ ) از مردم گیلان است و در قرن دهم می زیسته و نویدی تخلص می کرده است و به عهد سلطنت اکبر پادشاه به هندوستان مهاجرت کرده است ، او راست :ای دلم
نویدیلغتنامه دهخدانویدی . [ ن َ ] (اِخ ) زین العابدین عبدی بیگ شیرازی (خواجه ...) متخلص به نویدی ، از شاعران قرن دهم و از محرران و محاسبان دیوان شاه طهماسب صفوی بود، وی به تتبع خ