جترلغتنامه دهخداجتر. [ ج َ ] (اِخ ) نام شهری است در هند. رجوع به تحقیق ماللهند ص 107، 148، 153، 173، 243، 262 و 306 شود.
جترلغتنامه دهخداجتر. [ ج َ ] (اِ) باغ . (آنندراج ) : حبذا جتر و اتاقی کاندرو نقاش چین حیرت افزاید به حیرت آفرین بر آفرین .ملاوحشی (از آنندراج ).
ترلغتنامه دهخداتر. [ ت َ ] (پسوند) باید دانست که کلمه ٔ تر که تفضیل است در فارسی با کلمه ای که ملحق او شود در صورت ترکیب افاده ٔ معنی مبالغه کند چون بهتر و بهترین و خوشتر و خو
ترلغتنامه دهخداتر. [ ت َ ] (اِ) مرغی است کوچک و کم سکون و خوش آواز که بعربی صعوه خوانندش ، و به این معنی با زای نقطه دار هم آمده است . (برهان ). مرغی است کوچک و کم سکون که بعر
ترلغتنامه دهخداتر. [ ت َرر ] (ع مص ) بریده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || بریدن چیزی را، لازم است و متعدی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || بیرون افتادن استخ