جهملغتنامه دهخداجهم . [ ج َ هَِ ] (ع ص ) روی ترش و زشت ، گویند هو جهم الوجه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به جَهْم شود.
جهملغتنامه دهخداجهم . [ ج َ ] (ع مص ) روی ترش کردن . (تاج المصادر). ترش رویی کردن . (منتهی الارب ). روبرو شدن با کسی با رویی ترش و عبوس .(اقرب الموارد). ناخوش آمدن . (المصادر ز
وهمفرهنگ مترادف و متضاد۱. ظن، گمان ۲. پندار، پنداشت، تصور، خیال، فرض ۳. فکر ۴. اوهام، تخیل، توهم ۵. بیم، ترس، خوف، رعب، وحشت، هراس ≠ یقین
وهمدیکشنری فارسی به انگلیسیconjecture, daydream, delusion, fiction, hallucination, nonentity, notion, phantasm, phantom, reverie, whimsy