جهادلغتنامه دهخداجهاد. [ ج َ ] (ع اِ) زمین سخت . (مهذب الاسماء). زمین سخت و هموار و بی گیاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بارپیلو. (منتهی الارب ). میوه ٔ اراک . (اقرب المو
جهادلغتنامه دهخداجهاد. [ ج ِ ] (ع مص ) قصد که بسوی دشمن کنندبحرب . (ربنجنی ). کارزار کردن با دشمنان در راه خدا.(اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). جنگیدن در راه حق . خ
وهادلغتنامه دهخداوهاد. [ وِ ] (ع اِ) ج ِ وَهدة. زمین های پست و هموار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). زمینهای پست و نشیب . (آنندراج ). رجوع به وهدة شود. || ج ِ وَه