جهانجویلغتنامه دهخداجهانجوی . [ ج َ ] (نف مرکب ) جهانجو : جهانجوی اگر کشته گردد بنام به از زنده دشمن بدو شادکام . فردوسی .ز هر شهر فرزانه و رای زن بنزد جهانجوی گشت انجمن . فردوسی .
هانویلغتنامه دهخداهانوی . [ نُی ْ ] (اِخ ) پایتخت جمهوری دموکراتیک ویتنام که در ساحل راست رودخانه ٔ سرخ (کوئی ) در 80 میلی خلیج تنکین واقع شده جمعیت آن در سال 1953 م . 297900 تن
جهانگیر آق قویونلولغتنامه دهخداجهانگیر آق قویونلو. [ ج َ رِ ق ُ ] (اِخ ) یکی از امرای آق قویونلو که در آذربایجان و غیره از سال 848 هَ . ق ./ 1444 م . بحکومت رسید. رجوع به ترجمه ٔ طبقات سلاطین