جهبذلغتنامه دهخداجهبذ. [ ج َ ب َ] (معرب ، ص ، اِ) نقاد خبیر به غوامض امور و بارع و عارف به طرق نقد. نقاد دانا، و آن معرب کهبذ فارسی است . (از اقرب الموارد). گاه بد. گهبد. قسطری
جهبذلغتنامه دهخداجهبذ. [ ج ِ ب ِ ] (معرب ، ص ، اِ) نقاد دانا. (منتهی الارب ). ناقد شناسا به تمییز خوب از بد، و آن معرب کهبد فارسی است . (از اقرب الموارد). ج ، جَهابِذة. (منتهی ا
جهبذفرهنگ انتشارات معین(جِ بَ) [ معر. ] (ص . اِ.) 1 - گهبد، دانشمند بزرگ . ج . جهابذه . 2 - واسطه و دلالی که مؤدیان مالیات ، مالیات خود را توسط او به دیوان می پرداختند.
جهبذفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که نزد عمال خلیفه بر عهده میگرفت که خراج مقرر را از مردم وصول کند و به عمال خراج یا به دیوان تحویل بدهد و مردم مالیات خود را توسط او به دیوان میپرداختن
کوهبذلغتنامه دهخداکوهبذ. [ ب َ ] (اِخ ) لقب هرمزبن بهرام از سلاطین ساسانی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
هبذلغتنامه دهخداهبذ. [ هََ ] (ع مص ) دویدن و شتاب رفتن . || زود پریدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد).