جاربلغتنامه دهخداجارب . [ ] (اِخ ) یکی از شجاعان داود بود. (دوم سموئیل 23:38) (اول تواریخ ایام 11:40). و تل جارب تلی است در نزدیکی اورشلیم (ارمیا 31:39) که بگمان ایوالدجلجثه و ب
اربلغتنامه دهخداارب . [ اَ ] (ع مص ) محکم کردن گره . || بر «اِرب »، یعنی عضوی از اعضای کسی زدن . (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). || (اِ) مابین انگشت سبابه و وسطی . (از منته
اربلغتنامه دهخداارب . [ اَ رَ ] (ع مص ) ماهر و زبردست شدن در کاری . || حریص و شیفته شدن به چیزی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || چیره و توانا شدن و غلبه کردن . (از اقر
اربلغتنامه دهخداارب . [ اَ رِ ] (ع ص ) اریب . خوگر و دانای به چیزی . ماهر و زبردست . || عاقل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
اربلغتنامه دهخداارب . [ اِ ] (ع اِ) زیرکی . دهاء. عقل . || مکر. حیله . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || زشتی و بدی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || حاجت . ج ، آ