جاسنگینلغتنامه دهخداجاسنگین . [ س َ ] (ص مرکب ) در تداول عامه کنایه از خانواده ٔ نجیب و خاندان متمول است : خانواده ٔ عروس بسیار جاسنگین هستند. زنی جاسنگین است . || آدم جاسنگین ؛ آن
اسنلغتنامه دهخدااسن . [ اِ س ِ ] (اِخ ) شهری به پروس رِنان در ساحل رود روهر، دارای 666740 سکنه ، مرکز عظیم ذغال سنگ و استخراج فلزات و کارخانه های اسلحه سازی کروپ بسال 1810 م .
اسنلغتنامه دهخدااسن . [ اِ س ُ ] (اِخ ) رودخانه ای است بفرانسه ، که در موضع کُربی به رود سِن میریزد (از ساحل یسار)، و طول آن 90 هزار گز است .
اسنلغتنامه دهخدااسن . [ اُ س َ ] (اِخ ) کرسی کانتن پیرنه ٔ علیا، از ناحیت تارب ، دارای 1683 تن سکنه ، و راه آهن از آن میگذرد.
اسنلغتنامه دهخدااسن . [ اَ ] (ع مص ) تی پا زدن . اردنگ زدن . کسعْ. زهکونی زدن . زفکنه زدن . شلخته زدن . سرچنگ زدن .
اسنلغتنامه دهخدااسن . [ اَ س َ ] (ع مص ) در چاه درآمدن و از بوی بد آن بیهوش شدن . (منتهی الارب ). بیهوش شدن از دم ِ چاه . (زوزنی ). || متغیر شدن آب . بر گردیدن آب از مزه و رنگ