جامللغتنامه دهخداجامل . [ م ِ ] (ع اِ) ج ِ جمل . شتران . شتر گله با شتربان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گله ٔ شتران با شتربانان و ارباب آن . شاعر گوید:لهم جامل ما یهداء اللیل سا
املدیکشنری فارسی به انگلیسیconservative, old-fashioned, parochial, provincial, stick-in-the mud, stodgy, Victorian
کاملفرهنگ مترادف و متضاد۱. تام، تمام، جامع، درست، متکامل، مستوفا، مکمل، نیک ۲. بیعیب، بینقص ۳. پر ۴. خردمند، دانا، عالم، فاضل ۵. جاافتاده، مسن ≠ ناقص
کاملدیکشنری فارسی به انگلیسیfinished, accurate, absolute, all-out, arrant, clear, celestial, circumstantial, clean, complete, consummate, crashing, dead, diametrical, direct, downright, en