ژن خانهدارhousekeeping gene, HK, reference geneواژههای مصوب فرهنگستانهر ژنی که بهصورت سازنده در یاختۀ فعال معینی بیان میشود و بیان آن برای فعالیت طبیعی یاخته ضروری است متـ . ژن نهادی constitutive gene
جانوسپارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگروهی از برگزیدگان اسواران در عهد ساسانیان که بهواسطۀ دلیری و بیباکی به این نام خوانده میشدند.
جانوسپارلغتنامه دهخداجانوسپار. (اِخ ) نام دستور و وزیر دارا (اصل این کلمه گویا بمعنی جانوسیار است پس جانوسیار صحیح است . (لغات شاهنامه ٔ دکتر شفق ص 99). نام مرد همدانی ملازم دارا که
جانوسپارلغتنامه دهخداجانوسپار. (اِخ ) نام موبد خسروپرویز. (ولف ) : کجاست آن سرافراز جانوسپارکه با تخت زر بود و با گوشوار.فردوسی .
جان سپارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که در راه کس دیگر از جان خود بگذرد؛ جانسپارنده؛ جانباز؛ فدایی.
جان سپارلغتنامه دهخداجان سپار. [ س ِ ] (نف مرکب ) جان سپارنده . جان دهنده . فدائی : ای خسروی که ملک ترا جانسپار گشت وز رنج گشت حاسد تو جانسپار تیغ. مسعودسعد.رغبت از تو چو با یسار شو