جبرهستلغتنامه دهخداجبرهست . [ ج َ رَ هََ] (اِخ ) نام هندی مار فرضی است که کنایه از ستاره ٔ عطارد است . رجوع به تحقیق ماللهند ص 261 س 10 شود.
برستنلغتنامه دهخدابرستن . [ ب ِ رَ ت َ ] (مص ) رستن . رهایی یافتن . رها شدن . خلاص شدن . مستخلص شدن . نجات یافتن . تخلص : گمان برد کز بخت وارون برست نشد بخت وارون از آن یک بدست .
برغستلغتنامه دهخدابرغست . [ ب َ غ َ ] (اِ) تره ٔ بهاری باشد که آن را بپزند و آدمی و چارپایان خورند. (نسخه ای از فرهنگ اسدی نخجوانی ). گیاهی بود که خر خورد بیشتر و زردگلی دارد خرد
کبهستملغتنامه دهخداکبهستم . [ ک َ هََ ت ِ م َ ] (اِ) نام طبقه ٔ چهارم زمین در کتاب بشن پران از کتب هند قدیم . (تحقیق ماللهند ص 113).