جباللغتنامه دهخداجبال . [ ج ِ ] (اِخ ) این کلمه بر سرزمین طبرستان اطلاق میشده است ، چنانکه ملوک آن سرزمین را ملوک جبال میگفته اند. رجوع به جبال شود. - ملوک جبال ؛ ملوک جبال هما
جباللغتنامه دهخداجبال . [ ج ِ ] (اِخ ) بنا به آنچه در قاموس کتاب مقدس آمده بر دو موضع اطلاق شود:1 - موضع غیر معروف در فلسطین . (مزامیر 83:7). 2 - شهرهایی که مجاور اورشلیم و در ط
جباللغتنامه دهخداجبال . [ ج ِ ] (اِخ ) قوهستان . مؤلف معجم البلدان آرد: جائی که به این نام شهرت دارد ناحیه ای است که از یکجانب بنواحی هرات پیوسته و از آنجا امتداد یافته تا بنها
جباللغتنامه دهخداجبال . [ ج ِ ] (اِخ ) مؤلف حدودالعالم آرد: ناحیتی است . مشرق وی بعضی از حدودپارس است و بعضی از بیابان کرکس کوه و بعضی از خراسان و جنوب وی حدود خوزستان است و مغ
وِبالْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی افزون شده ، مسئولیت بیشتر ، مسئول چیزی یا کاری قرار گرفتن ، مشکل ، گاهی بصورت ترکیبی و مرکب در واژه وبال گردن به کار میرود.
جوباللغتنامه دهخداجوبال . (اِ) بلغت زند و پازند جوال را گویند و آن ظرفی باشد که از موی و پشم بافند. (برهان ).