جبل الرأسلغتنامه دهخداجبل الرأس . [ ج َ ب َ لُرْ رَءْ س ْ ] (ع ص مرکب ) رجل جبل الرأس ؛ مرد کم خلاوه . (از منتهی الارب ).
جبللغتنامه دهخداجبل . [ ج َ ب َ ] (اِخ ) نام انگشتری یاقوتی بوده است بسیار گرانبها بزمان خلفای عباسی . (یادداشت مؤلف ). در الجماهر چنین آمده : از شخصی که از عراق آمده بود حکای
جبللغتنامه دهخداجبل . [ ج َ ب َ] (اِخ ) ابن جوال الثعلبی . صحابی است . رسول (ص ) پس از فتح خیبر تمام گوسفندهائی را که مردم در خانه نگه می داشتند [ داجن ] به ایشان دادند. و برخی
جبللغتنامه دهخداجبل . [ ج َ ب َ] (اِخ ) نام موضعی است به اندلس که محمدبن احمد الجبلی الاندلسی منسوب بدانجا است . (از معجم البلدان ).
جبللغتنامه دهخداجبل . [ ج َ ب ِ ] (ع ص ، اِ) تیر درشت تراش . (منتهی الارب ) (قطر المحیط). هر چیز درشت سطبر. (از منتهی الارب ). هر چیز درشت و خشک . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط
بهرۀ مؤثرeffective gainواژههای مصوب فرهنگستاناختلاف بین آستانههای شنوایی فرد قبل و بعد از جایگذاری سمعک که برحسب دسیبل سنجیده میشود متـ . بهرۀ کارکردی functional gain, FG
نمایش تحویلناپذیرirreducible representationواژههای مصوب فرهنگستانبرای گروه متناهیG، به شرط مفروض بودن میدانی مانندF، نمایشی از آن گروه که در آنFGـ مدول متناظر با آن تحویلناپذیر است متـ . نمایش تحویلناپذیر گروه irreducible