جیرفتلغتنامه دهخداجیرفت . [ رُ ] (اِخ )شهری است بکرمان که در خلافت عمر (رض ) مفتوح شد. (منتهی الارب ). نیم فرسنگ اندر نیم فرسنگ است . جایی آبادان و بسیارنعمت و ایشان را رودی است
جیرفتیلغتنامه دهخداجیرفتی . [ رُ ] (اِ) کبک انجیر. کبکنجیر، و آن مرغی است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
گیرفتنلغتنامه دهخداگیرفتن . [ رِ ت َ ] (مص ) به معنی گرفتن باشد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لهجه ای عامیانه است و در کتب به کار نرفته .
طوجان جیرفتلغتنامه دهخداطوجان جیرفت . [ رُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت در 6هزارگزی جنوب باختری سبزواران و یک هزارگزی راه سبزواران به بم . جلگه و گرمسیر و ما