گیرزلغتنامه دهخداگیرز. (اِ) گویا کلمه ٔ روسی صورت متداول گیلز است در میان فارسی زبانان و آن لوله ٔ کاغذی است نازک و باریک که دو لب آن را به درازا به یکدیگر چسبانده اند تا توتون
زهگیرزهگیر کردنلغتنامه دهخدازهگیرزهگیر کردن . [ زِ زِ ک َ دَ] (مص مرکب ) پاره پاره کردن . (آنندراج ) : کشیدی آهوئی رابر سر تیرکه شاخش را کند زهگیرزهگیر.محمدسعید اشرف (از آنندراج ).
نخجیرزنلغتنامه دهخدانخجیرزن . [ ن َ زَ ] (نف مرکب ) شکارچی . صیاد. نخجیرافکن : یلان کماندار نخجیرزن غلامان ترکش کش تیرزن . سعدی .و ایشان [ خرخیزیان ] آتش را بزرگ دارند و مرده را بس