جیادلغتنامه دهخداجیاد. (ع ص ) ج ِ جواد، بمعنی اسب تندرو و زیبا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جواد شود. || ج ِ جَیّد، بمعنی نیکو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِ)
یادفرهنگ مترادف و متضاد۱. ذکر، یادآوری، یادکرد ۲. حافظه ۳. آموزش، تعلیم ۴. خاطره ۵. اندیشه، خاطر، فکر ۶. یادبود، ≠ فراموشی
کیادلغتنامه دهخداکیاد. (ع اِ) ج ِ کید. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (اقرب الموارد). رجوع به کید شود.
یادلغتنامه دهخدایاد. (اِ) ذُکر. ذُکرة. تذکار. اندیشه . تذکر. نام و نشان . ذکر باقی و جاودان . ذکر و نقل نام : تا تازه کرد یاد اوائل بدین خویش تا زنده کرد مذهب یونانیان بخود. دق