کالای خطرناکdangerous goods, DG, dangerous cargoواژههای مصوب فرهنگستانکالای قابلاشتعال یا سمی که ممکن است در حین حمل، به خدمه و وسیلۀ نقلیه و کالاهای دیگر آسیب برساند و ایمنی سفر را تهدید کند
بیان افتراقی ژنdifferential gene expression, DGEواژههای مصوب فرهنگستاناصلی که براساس آن تمامی یاختههای یک اندامگان چندیاختهای محتوای ژنی یکسان و بیان ژنی متفاوت دارند
ساموج تفاضلیdifferential GPS, DGPSواژههای مصوب فرهنگستانسامانهای برای کمینهسازی خطا در تعیین موقعیت ساموج نسبت به یک گیرندة ساموج مرجع در یک موقعیت معلوم ص.ک. سامانة موقعیتیابی جهانی تفاضلی differential Global Po
جیللغتنامه دهخداجیل . (اِخ ) ابن جیلانشاه ، ملقب به گاوباره . پس از پدر بتخت نشست و تمامی بلاد جیل و دیلم را مسخر نمود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 402 شود.
جیللغتنامه دهخداجیل . (ع اِ) گروه مردم . (مهذب الاسماء). گروهی ازمردمان ، گویند عرب جیل است و ترک جیل است و چین جیل است و گویند جیل عبارت است از هر ملتی که بزبانی اختصاص دارند.
جیللغتنامه دهخداجیل . [ ج َ ] (ع اِ) گروه از اسبان و شتران . || کرانه ٔ قبر. || گرداگرد اندرون چاه تا سر. (منتهی الارب ). || کرانه ٔ دریا و کوه .
وکیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. نماینده ۲. پیشکار، کارگزار، مباشر، ناظر ۳. قایممقام، گماشته، مامور، ناظر، نایب، وصی ۴. قیم، ولی ۵. قانوندان، مدافع ۶. سرجوخه