جزارلغتنامه دهخداجزار. [ ج َ ] (ع مص ) میوه باز کردن از درخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بریدن درخت خرما. (شرح قاموس ). || (اِ) وقت میوه باز کردن از خرمابن و جز آن . (منتهی
جزارلغتنامه دهخداجزار. [ ج َزْ زا ] (اِخ ) یحیی بن جزار. وی از روات بود و از حضرت علی (ع ) روایت کرد. (از لباب الانساب ). و رجوع به یحیی بن جزار شود.
جزارلغتنامه دهخداجزار. [ ج َزْ زا ] (ع ص ، اِ) شترکُش . (ناظم الاطباء) (دهار) (از منتهی الارب ) (کنزاللغة). اشترکش . ج ، جَزّارون . (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). نحرکننده ٔ شتر. (
زارلغتنامه دهخدازار. (اِ)ناله ٔ شیر. (آنندراج ). ورجوع به زارّ و زار شود. || فارسیان بمعنی مطلق ناله استعمال کنند. (آنندراج ). || ناله ٔ اندوه زدگان با سوز و درد و دم سرد. (شرف
زارلغتنامه دهخدازار. (اِخ ) از دریاچه های اقلیم سوم (مصر و اسکندریه ) بوده است ادریسی آرد: از شهر طناح واقع در کنار شرقی خلیج تنیس بسوی دریاچه ٔ زار میرود. این دریاچه ٔ بزرگ و
زارلغتنامه دهخدازار. (اِخ ) قریه ای است از قراء اشتیخن از نواحی سمرقند و یحیی بن خزیمه الزاری از آنجا است . (از معجم البلدان ) (تاج العروس ). رجوع به زاری و اشتیخن و زر شود.
زارلغتنامه دهخدازار. (اِخ ) منشی میندو، از شاعران هندوستان منسوب به کاتیهه یکی از طوائف برهمنان است . دیوان اشعار و آثاری فراوان بنظم و بنثر بزبان فارسی و اردو دارد. وی در شهر
زارلغتنامه دهخدازار. (اِخ ) موضعی است و عدی بن زید در بیت خود از آن نام برده است :کلایمیناً بذات الروع لوحدثت فیکم و قابل قبر الماجد الزارا.گویند آن موضعی است که در وی مردگان ر