جزائرلغتنامه دهخداجزائر. [ ج َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ جزیره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به جزیره شود. || جج ِ جَزور، بمعنی مطلق شتر یا ناقه ای که نحر شده باشد.
زائرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که به زیارت مکانهای مقدس میرود.۲. [قدیمی] زیارتکننده؛ دیدارکننده.