جزینلغتنامه دهخداجزین . [ ج َ ] (اِخ ) مرکز دهستان میان تکاب از بخش سجستان شهرستان گناباد محسوب میشود. آب آنجا از قنات تأمین میشود و محصول آن غلات و ارزن و زیره و شغل اهالی زرا
جزینلغتنامه دهخداجزین . [ ج ِ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگی است نزدیک اصفهان . این قریه باطراوت است و درختان و آب فراوان و جامع و منبر دارد. و مقبره ٔ مظفربن زاهد در آنجا است . (از معجم
جزینلغتنامه دهخداجزین . [ ج ِزْ زی ] (اِخ ) قریه ای از قرای جبل عامل است و ابوعبداﷲ محمدبن الشیخ جمال الدین مکی بن الشیخ شمس الدین محمدبن حامدبن احمد النبطی از آنجا است . و رجوع
جزینلغتنامه دهخداجزین . [ ج ُ زَ ] (اِخ ) بنا به گفته ٔ حافظ ابوعبداﷲبن النجار از قرای نیشابور است . (از معجم البلدان ).
زینلغتنامه دهخدازین . (اِخ ) حاکم یمن و یکی از اسواران کسرای اول . او جانشین وهریز بود، ولی پس از مرگ کسری (579 م .) هرمزچهارم او را معزول کرد و بجایش مزوران نامی را تعیین نمود
زینلغتنامه دهخدازین . [ ] (اِ) این کلمه در تحفه ٔ حکیم مؤمن آمده و کتان معنی شده و در کتب دیگر دیده نشد و در کتان هم بدان اشاره ای نرفته است .
زینلغتنامه دهخدازین . [ ] (اِخ ) کیسه دوزبوده و از جمله ٔ خوش طبعان زمان و این مقطع ازوست :با زین که منعت کند از صحبت ناجنس بیگانه چنانی که غم خویش نداری .(مجالس النفائس ، در ذ
زینلغتنامه دهخدازین . [ زَ ] (اِخ ) مزرعه ای است در جُرف که پیغمبر صلی اﷲ علیه و سلم در آنجا زراعت فرمود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
زینلغتنامه دهخدازین . [ زَ ] (ع مص ) آراستن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (دهار) (غیاث ) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || (اِمص ) آرایش و خوبی . ضد شین