جشمیزجلغتنامه دهخداجشمیزج . [ ج َ زَ ] (معرب ، اِ) معرب چشمیزک . چشمیزک . تشمیزج . جشمک . رجوع به جشمک شود.
چشمیزکلغتنامه دهخداچشمیزک . [ چ َ / چ ِ زَ ] (اِ مرکب ) دانه ای است سیاه و لغزنده که با نبات در چشم کشند و معرب آن تشمیزج است . (برهان ) (آنندراج ). تشمیزج و چاکسو. (ناظم الاطباء)
شمیزلغتنامه دهخداشمیز. [ ش َ ] (ص ، اِ) کشتکار. زارع . زراعت کننده . کشاورز. (ناظم الاطباء). مُزارع . زراعت کننده . (از برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ).
شمیزلغتنامه دهخداشمیز. [ ش ُ ] (اِ) زمینی که برای زراعت و کشاورزی آراسته باشند. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا).
شمیزلغتنامه دهخداشمیز. [ ش ُ ] (فرانسوی ، اِ) پوشه . (لغات فرهنگستان ). لفافه ٔ کاغذی که نوشته های اداری را در آن گذارند. پوشه . (فرهنگ فارسی معین ). در فرانسه بمعنی پیراهن است